الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

496

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

گرفتارىهايش همواره به او مىرسد . خداوند پادشاه را از چشم حسودان و بدچشمان در امان بدارد پس حكومت و قدرت او هيچ‌گاه با اين‌گونه راحتىها و سختىها دچار زوال نمىشود . با يك نگاه پهلوانان قوى هيكل را ريشه كن مىنمايد و بين قلب و شكيبايى او به حركت درمىآيد ( يعنى طاقت و توان او را از بين مىبرد و قلبش را آكنده از ترس مىنمايد ) . به درستى كه تو را براى مشكلات دعوت كردم كه هيچ‌گاه كسى مانند تو به آن دعوت نشده بود . پس از جايى بالاتر از زمان آمدم و پايين آن و از روبروى آن و از پشت سر ( يعنى از تمام جهات تو را دعوت نمودم ) . جنس آن‌ها گويى از آهن است و همين‌طور هم جنس پدرانش . و چقدر شمشيرها بايد مباهات نمايند كه او هم‌نام آن‌هاست هم در اصالت و هم در تيزى و قدرتش و هم در باوفاييش كه هميشه در كنار جنگجو است . 1247 - تفسير از صفدى منقول است كه گفته‌اند : قال اللّه تعالى : يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ « 1 » مراد از اين آيه ، اهل بيت و بنى هاشم است و مراد به شراب ، قرآن و حكمت است . يكى در مجلس ابو جعفر منصور دوانيقى اين آيه را به اين تفسير ذكر نمود . ظريفى كه حضور داشت ، وى را گفت : خداى تعالى شراب و طعام تو را از آن‌چه در بطن بنى هاشم جارى مىشود ، مقدّر كرده ، اهل مجلس را از اين مطايبه ، شعف و سرورى حاصل نموده ، همگى در خنده آمدند . 1248 - بشر نيست ! از « وهب بن منبّه » منقول است كه زنان مصر كه عاشق حضرت يوسف گرديدند ، گفتند : اين شخص انسان نيست . قوله تعالى : فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ « 2 » محمّد بن على گفته : بعضى برآنند كه ما هذا بَشَراً اين شخص نه در مرتبه‌اى است كه طلب مباشرت از او كرده شود ، بل از شهوت متنزّه است و برخى خوانده‌اند . . . ما هذا بَشَراً . . . به كسر « باء » و « شين » يعنى مملوك نيست . « زجاج » انكار اين قرائت را كه مخالف رسم الخط مصحف بوده ، كرده و گفته : « بشرى » به « ياء » مرقوم و در قرآن به « الف » مكتوب است .

--> ( 1 ) . سورهء نحل ، آيهء 69 . ( . . . از شكم آن‌ها شربتى رنگارنگ بيرون مىآيد كه در آن شفاى مردم است . . . ) . ( 2 ) . سورهء يوسف ، آيهء 31 . ( . . . پس چون [ زنان ] او را ديدند [ حيران وى شده ] بزرگش يافتند [ و از شدّت هيجان ] دست‌هاى خود را بريدند و گفتند : پاك است خدا ! اين بشر نيست ، اين جز فرشته‌اى بزرگوار نيست .